زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... اولین مسافرت سال 92 ...

از صبح که بیدار شدم مدام در تکاپو بودم تا کارهای باقی مونده از خونه تکونی و اماده سازی هفت سین رو انجام بدم آخه امروز چهارشنبه است و روز عیدِ و وقت چندانی تا اومدن بهار نمونده و از اونجایی که من عاشق مهمونم میخوام همه چی واسه پذیرایی ازش محیا باشه و چه مهمونی عزیزتر از بهار!!!!!!!!!!!! میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست پس باید همه جا تمیز باشه و برق بزنه تا همه سالمون بوی تمیزی و سر زندگی و نشاط بده کارهامو که کردم مونده دو تا کار یه خرید کوچولو دارم و یه نظافت اساسی تندی لباس پوشیدم و شما رو گذاشتم پیش بابایی و رفتم خریدم و کردم و همین که رسیدم ، رفتم پاکستان اما متاسفانه آب به با...
21 فروردين 1392

... در شهر !!!!!! ...

صبح روز جمعه ١٦/01/1392 وقتی از خواب بیدار شدیم تندی غدای ناهار رو اماده کردم و سه تایی زدیم بیرون... هوا هم خیلی قشنگ بود... یه نمه بارون بهاری زده بود و زمین خیس و هوا خنکای مطبوعی داشت و خیلی لطیف بود... قرار بود تو ایام عیدی بعد از دید و بازدید هامون یه سر بریم قزوین گردی اما خوب تا 12 نشد و 13 هم که تو دامن طبیعت بدر شد و 14 هم رفع خستگی از گردش دیروز و 15 و 16 هم بازدید پس دادن چند تا مهمونی که 12 اومده بودن و ما هنوز دیدنشون نرفته بودیم ... البته توی قزوین تا 50 روز که از عید بگذره هم دید و بازدید عید برقراره ، اما راستش با آغاز کار و بار تو سال جدیددیگه نمیشه عید دیدنی رفت ......
16 فروردين 1392

... تجربه دومین بهاری شدنت مبارک ...

    خدای مهربون شکرت که اجازه دادی برای دومین سال این تغییر و تحول زیبا در فصل رو در همنشینی کنار پسر عزیزمون شاهد باشیم  و  سپاس که اجازه دادی رسیدن به بهار دل انگیز رو  بار دیگه در کنار خانواده دوست داشتنیم تجربه کنم ... خدای مهربون امسال هم مثل هر سال با بغضی همراه با التماس ازت میخوام ؛ هدیه سلامتی رو به خوانواده بزرگم؛ همسرمهربانم و تنها هستی ام در زمین پسرم و پدر عزیز تر از جانم و مادر همیشه دلسوزم و برادر عزیزم و پدر و مادر شوهر گرامیم و برادر شوهرهایی که گاه شریک ناراحتیهایمند و گاه شادی بخش شادیهامند ، ...
14 فروردين 1392

... نا گفته هایی از قندک من در 17 ماهگیش ...

با هیچ بارانی ردپایت از           کوچه های قلبمان                       پاک نخواهد شد ...   یه ماه دیگه هم گذشت ... به سرعت برق و باد و تو این میون این مرور خاطرات توست که ما رو به گذشته پیوند میزنه ... یه ماه گذشت و تو در آستانه 17 ماهگی قرار داری نوشتن از خصوصیات این ماهت یکم برام مشکله چون تو این ماه بیشتر سرگرم رسیدن به امور خونه و سال نو بودم و زیاد از حال و احوالت تو این ماه یا...
14 فروردين 1392

... سیزده به در + هفدهمین ماه تولد زیبای تو ...

ماجرای همیشگی  عید دیدنی های ما با فامیل های دوست داشتنی بابایی یه موضوع تکراریه و چوناین فامیل محترم باند گسترده ای رو شامل میشه حداقل یک هفته ای از تعطیلات تکرار نشدنی عید صرف در رفت و آمد و دید و بازدید با این عزیزان میشه با اتمام تعطیلات و رسیدن روز سیزدهم اگه به یاری خد تا اون تاریخ این دید و بازدیدها تموم شده باشه اونوقت میشه واقعآً سیزده فروردین رو جشن گرفت  ... گذشته از شوخی فامیلهای بابا رو دوست دارم چون  آدم های بی شیله پیله ای هستند ، اگرچه رفت و آمد با اکثر این عزیزان به همین سیزده روز عید خلاصه میشه مگر دیداری دوباره داشته باشیم در جشنها و مراسمات مذهبی...
13 فروردين 1392
1